| اسطورهها هم پايان دارند / خداحافظ بيلگيتس | |
کلیک : بالاخره 27 ژوئن 2008 (7 تير 1387) زمان خداحافظي بيل گيتس 52 ساله يكي از بنيانگذاران اصلي مايكروسافت با بزرگترين شركت نرمافزاري دنيا فرا رسيد. يك سال قبل، يعني در جولاي 2006 بيل گيتس اعلام كرده بود، براي گسترش فعاليتهاي بشردوستانه خود در بنياد خيريه «بيل و مليندا گيتس» قصد دارد در سال 2008 با مايكروسافت خداحافظي كند. همانطور كه گفته شد، بيل گيتس قصد دارد پروژه اي با عنوان «نجات دنيا» را با هدف كمك به كشورهاي جهان سوم در بنياد خيريه بيل و ملديندا گيتس اجرا كند. اين بنياد براي مبارزه با مالاريا، گرسنگي و حركت به سوي توسعه، 63 ميليارد دلار براي كمك به كشورهاي درحال توسعه در نظرگرفته است. بيل گيتس كسي كه مايكروسافت را با آرزوي قرار دادن يك PC روي هر ميز و در هر خانه، بنا نهاده بود، كار تمام وقتش را دراين شركت رها كرد تا به فعاليتهاي بشردوستانه خود بپردازد. در جشني كه به مناسبت خداحافظي او برگزار شد، 800 نفر از كارمندان مايكروسافت كه با قيد قرعه انتخاب شده بودند حضور داشتند. او در جريان اين جشن گفت: مايكروسافت از محدود كمپانيهايي است كه با يك رويا شروع شد: روياي مهم كردن نرمافزارها. روياي وجود داشتن كامپيوترهاي شخصي. اينها آرزوهاي من و پل آلن بودند كه زماني خيلي احمقانه به نظر ميرسيدند. گمان نميكنم روزي در زندگي من وجود داشته باشد كه بدون فكر كردن به مايكروسافت و كارهاي بزرگي كه ميتوان به كمك آن براي جهان انجام داد، گذشته باشد. پل آلن كسي بود كه با بيل گيتس و در يك گاراژ كوچك درسال 1975براي راهاندازي چيزي كه اكنون مايكروسافت ناميده ميشود، همكاري كرد. او در جريان اين جشن دوستانه گريزي نيز به خاطرات گذشته مي زند: يادم است كه من و استيو (بالمر) يك شب كامل با هم نشستيم و فكر مي كرديم كه آيا ممكن است روزي يك كمپاني مايكروسافت يا هر كمپاني ديگري يك ميليارد نسخه فروش داشته باشد. اين عدد خيلي زيادي است! من آن چيزهايي را كه بعضيها فكرميكنند مايكروسافت در آنها پيشرفتي نداشته است، دوست دارم. بله، ما اشتباه هم ميكنيم. اما بر ميگرديم و از اشتباهاتمان درس ميگيريم. بسياري از موفقيتهاي امروزما ازهمين طريق به دست آمدهاند. در يكي از سالها، من ايميلي به يكي از روزنامهها فرستادم و از آنها پرسيدم چگونه ويندوز ميتواند بهتر باشد؟ و آنها جواب دادند كه اين قسمت از ايميل واقعاً براي شان تكاندهنده بوده است! من نيز در جواب گفتم: شما فكر ميكنيد من تمام روز چه كار ميكنم؟ ارسال ايميلهايي مثل اين، كار هر روز من است! براي من، بعد 33 سال، اين تغيير خيلي بزرگي است. من معتادم به اينكه به مايكروسافت بيايم. بعضي روزها بچهها را در ماشين سوار ميكنم تا به مدرسه برسانم شان، ولي وقتي كه شروع به رانندگي ميكنم، فكرم مشغول كارهايم در مايكروسافت ميشود و به سمت آنجا حركت ميكنم، تا اين كه آنها به من ميگويند: «چرا داريم به مايكروسافت ميرويم؟» و من دوباره فرمان را به سمت مدرسه كج ميكنم! مطمئنم كه يك روزي در همين ماه آينده، در حالي كه غرق در افكارم براي توسعه دادن نرمافزاري هستم، به طور اشتباهي به طبقه پنجاهم (اتاق قبليم) ميروم و از آنجا به طبقه پايين (اتاق جديدم) بر ميگردم و بالاخره به خاطر اين حواسپرتيها از مايكروسافت اخراجم خواهند كرد! مكالمه يا منظره دوستانه استيو بالمر و بيل گيتس از ديگر بخشهاي جذاب اين مراسم بود: بيل گيتس: من و استيو هر دو در هاروارد بوديم. من پر انرژي بودم و ايدههايي در ذهن داشتم. يكي از دوستان كه استيو را ميشناخت، من را به او معرفي كرد و گفت: «اين پسر مثل خودت فوق انرژي است، پسر مرتبي هم هست». ما با هم آشنا شديم و با هم به سينما رفتيم. مشتركات زيادي هم داشتيم و از آن روز با هم شروع كرديم؛ درباره ايدههايمان و كارهايي كه ميخواستيم انجام دهيم، صحبت كرديم؛ واقعاً جالب بود. بالمر: بيل و آلن با من مصاحبه كردند. بعد پدر و مادر بيل مرا به ناهار دعوت كردند. من قبلاً يك بار با آنها ملاقات كرده بودم. بعد از پايان مصاحبه كاري، احساس مي كردم كه اين منحصر به فردترين مصاحبهاي بود كه انجام دادهام. بيل گفت: «بسيار خوب، من شهر را ترك خواهم كرد. اين ماشين من. مراقب خودت باش.» من او را به فرودگاه رساندم و او از ميانه مصاحبه كاري به تعطيلات رفت. از همانجا من حدس زدم كه استخدام شدهام! گيتس: من مي دانستم كه استيو را ميخواهم. من ميدانستم كه به استيو نياز دارم. چون هر قراردادي مثل يك معجزه است بايد تخمين زد كه چه بايد كرد، چگونه قيمت گذاري كرد، چگونه به كارمندان حقوق داد. به به دوستانم حقوق زيادي ندادهام و از ايشان شرمندهام. خصوصاً از استيو شرمندهام كه مدام ميگفتم: «هي، بيا اينجا»! گيتس: من به تعطيلات رفته بودم و در قايق نشسته بودم و در همان حال ما از طريق تلفن بيسيم، با هم در مورد دستمزد بالمر مذاكره ميكرديم. ما از فرمولي استفاده ميكرديم كه دستمزدش حدود36000 دلار يا... بالمر: 40000يا 50000 دلار! گيتس: من با دوستاني بودم كه مدام ميگفتند: «هر چقدر ميخواهد به او بده»! بالمر: او به من گفت: «نگران نباش!». من به خاطر بيل به مايكروسافت آمدم. من از برنامهنويسي چيزي نميدانستم، درباره كامپيوترهاي شخصي هم اطلاعاتي نداشتم. اما بيل را ميشناختم و ميدانستم كه يك كمپاني موفق دارد. ميدانستم كه بيل يك فرد موفق و زيرك است و مطمئن بودم كه اتفاقات خوبي در پيش خواهد بود. بالمر: روزي كه قصد داشتم مايكروسافت را ترك كنم با خودم گفتم: «احمقانه است! من درسم را در دانشگاه رها كردهام و آمدهام در يك كمپاني با 30 كارمند، دفتردار شدهام». والدينم به دانشگاه راه نيافته بودند. پدرم دبيرستان را به پايان نرسانده بود و رها كردن تحصيلات من، از سوي آنها كار درستي محسوب نمي شد... من يك بار ديگر با بيل و پدرش براي شام بيرون رفتم. بيل براي اينكه مرا از رفتن باز دارد، گفت: «تو اين كار را نخواهي كرد. تو اين كار را نخواهي كرد. تو اين كار را نخواهي كرد. ما ميخواهيم روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر بگذاريم. اين اصلاً كار ارزشمندي نيست كه تو تجارت را رها كني و به دانشگاه برگردي.» شايد بارها او اين آرزوها را تكرار كرده بود، اما اين بار لحن سخنش به گونهاي بود كه مرا براي ماندن متقاعد ساخت. گيتس: در روزهاي اول، ما به طور باورنكردني سخت كار ميكرديم. آن روزها يكي از سرگرميهاي ما اين بود كه تلاش كنيم تا اتومبيل خودمان را در اولين محل پاركينگ، پارك كنيم، اين يعني اينكه ما از همه زودتر آمدهايم. اگر در هنگام رفتن اتومبيلي در سمت چپ شما پارك بوده باشد، بدين معني بود كه صاحب آن شما را «دور زده است»، يعني قبل از شما آمده و بعد از شما مي رود. خيلي تحقير كننده بود كه كسي شما را دور بزند! گيتس: حدود 9 ماه بعد، من و استيو به همراه مل براي شام بيرون رفتيم و مل گفت: «يكي آمده كه از من سختكوشتر است. من واقعاً خيلي زود ميآيم و خيلي دير ميروم، اما او هر روز از من زودتر ميآيد و ديرتر هم ميرود. بايد بفهمم كه او كيست.» بعد از شام ما به پاركينگ رفتيم و مل ماشين آن فرد را به ما نشان داد. استيو به آن نگاه كرد و گفت: «يك لحظه صبر كنيد! اين اتومبيل اجارهاي است كه ما چند ماه پيش گرفتيمش و يادمان رفت پسش بدهيم!» در بخش ديگر مراسم گيتس و بالمر به سوالات تعدادي از كارمندان پاسخ دادند: مهمترين دستاوردهاي شما چه بود؟ بيل گيتس: ما افكار مردم درباره نرمافزار و كامپيوتر را تغيير داديم. من فكر ميكنم اين مهمترين كاري بود كه انجام داديم. استيو بالمر: بيل كارهاي بزرگ زيادي انجام دادهاند كه ميتوانند به آنها افتخار كنند. تنها كافي است به اتفاقات زيادي كه در عرصه كامپيوتر رخ داده، فكر كنيد. صنعت نرمافزار اصلاً وجود نداشت، اما حالا وجود دارد. هيچ كامپيوتر شخصي وجود نداشت. بيل واقعاً در تولد كامپيوتر شخصي نقش ويژه اي داشت. در حقيقت بيل كامپيوتر شخصي IBM را طراحي كرد. اين واقعه تاريخي فراموش نشدني است. در بعضي از رويدادهاي چالشي ما از نقش رهبر را به عهده داشتيم. اين خيلي بهتر از دنباله رو بودن است و براي ما جالبتر بود. عالي است كه شما مردم را شگفتزده كنيد. خيلي از كارمندهاي فعلي مايكروسافت تاكنون موفق نشدهاند كه اين حس را بچشند. ما قدم به قدم با كمپانيهاي بزرگي جنگيدهايموبرآنها پيروز شدهايم. Windows. با2 OS/ جنگيد و بر آن پيروز شد. بزرگترين اشتباهتان چه بود؟ بيل گيتس: بزرگترين اشتباهمان وقتي بود كه توجه نكرديم نرمافزار در آينده ممكن است به كدام سو برود و زودتر روي اين موضوع كار نكرديم. بعضي اوقات چيزي محبوبيت دارد و شما سه تا چهار سال وقت نياز داريد تا آن را آماده كنيد. وقتي كه ما كار بر روي واسط گرافيكي را آغازكرديم، به رقبايمان هم گفتيم كه روي اين موضوع كار كنند، اما آنها اين كار را نكردند. مشخص است كه اين يك اشتباه بزرگ از جانب آنها بود كه با مشكلات بزرگي روبهروشان كرد. در صنعت نرمافزار، بايد پيچهاي جاده پيش رو را پيشبيني كنيد. ما خيلي از اين پيچها را پيشبيني كرديم. آنها هميشه ميگفتند «هي ببينيد، مايكروسافت به قله رسيده است» و 20 سال است كه همين حرف را تكرار ميكنند. دليلش اين است كه ما پيچها را به موقع پيشبيني كرديم، اما خيلي از آنها را نيز از دست داديم. بالمر: يك روز تصميم گرفته بودم تا اشتباهاتمان را روي كاغذ فهرست كنم، اما وقتي كه فهرست خيلي طويل مي شد، ترسيدم و آن را كنار گذاشتم! بعد از يك ساعت پرسش و پاسخ، بيل و استيو با چشمان گريان، نطق خداحافظيشان را ايراد كردند: |
ادامه مطلب